از دیوانه ای پرسیدند : چه کسی را بیشتر دوست داری؟دیوانه خندید و گفت : "عشقم" ... گفتند: "عشقت" کیست؟؟ گفت: "عشقی" ندارم!! خندیدند و گفتند :برای "عشقت" چه کارهایی حاضری بکنی...؟گفت: مانند عاقلان نمیشوم ، نامردی نمیکنم ،خیانت نمیکنم ، دور نمیزنم ، دروغ نمیگویم ،تنهایش نمیگذارم ، خودم را فدایش میکنم... به او گفتند : اگر عشقت تنهایت گذاشت ، بی وفایی کرد ، خیانت کرد چه...اشک در چشمان دیوانه حلقه بست و گفت: اگر بامن اینکار را نمیکرد که....!!!دیوانه نمیشدم.....][------------------------------ممنون از مدیر وبلاگ انجمن ادبی اسدالله خان به نشانی : http://anjomamn-asdolakhan.blogfa.com/
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
تشکر از اقا اسماعیل که پشت زیز را برای همسرم ارسال کرده :سحر جان سرم که به شانه ات برسدتمام است:همه دردها، همه ی اشکها... .شب رنگش را مدیون ِ چشمان ِ توستمن....آرامشم را ......آسمان، برایم سقف نمی شود؟!...نشود!!!زمین، زیر ِ پایم استوار نیست؟!...نباشد!!!این ها به چه کار می آیند؟!سرمکه روی شانه ات باشدهیچ چیز نمی خواهمنه از زمین، نه از زمانشانه ات بس است
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش
قشتگترین جای دنیا بودن در قلب کسیه که دوستش داری سحر جان دوست دارم فلبم برای تو می زند -------- متن بالا را اقا اسماعیل برای همسرم فرستاده
برچسب:
نویسنده: حامد رادمنش